ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1259
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
عاشقى كه پيمان عشق را هرگز نميشكند . و در هر حال بر عشق پايدار است . آرزومند وصال است - و حال آنكه وى در حال هجران است . [ 1 ] و پس از ايشان در آغاز دولت موحدان چند تن در اين فن شهرت يافتند مانند : محمد بن ابو الفضل بن شرف [ 2 ] و ديگران . حسن بن دويريدة گويد : حاتم بن سعيد را ديدم كه بدينسان موشحهاى آغاز كرده بود : باده و همدم خوش طبع ، چنان است كه ماه تمام با خورشيد روبرو شود . و ابن هردوس كه گويد : اى شب وصل و فرخندگى به خدا باز آى و ابن موهل كه گويد : عيد هنگامى نيست كه جامهء ابريشمين و زيبا بپوشند و عطريات ببويند ، بلكه عيد هنگام ديدار يار است . ديگر ابو اسحق دوينى . [ 3 ] ابن سعيد گويد : از ابو الحسن سهل بن مالك شنيدم كه ميگفت : روزى بر ابن زهر [ 4 ] داخل شدم در حالى كه وى پير شده بود و جامهء باديهنشينان بر تن داشت ، زيرا در حصن استپه [ 5 ] بسر ميبرد ، ابن زهر مرا نشناخت ، و من در پائين مجلس نشستم . سرانجام سخن از شعر بميان آمد و من از موشحهاى كه
--> [ 1 - ) ] متن شعر چنين است : ما لذلى شرب راح - على رياض الاقاح - لولا هضيم الوشاح - اذا اسا ( ن . ل . اتى . انثنى ) فى الصباح - او فى الاصيل - اضحى يقول - ما للشمول لطمت خدى - و للشمال - هبت فمال - غصن اعتدال ضمه بردى - مما اباد القلوبا - يمشى لنا مستريبا - يا لحظه ردنوبا ( ن - ل : زدذنوبا ) - و يا لماه الشنيبا - برد غليل - صب عليل - لا يستحيل - فيه عن عهد - و لا يزال - فى كل حال - يرجو الوصال - و هو فى الصد . [ 2 - ) ] ظاهرا منظور مؤلف از محمد بن ابو الفضل بن شرف ابن شرف محمد بن سعيد قيروانى باشد كه يكى از فحول شاعران افريقيه بشمار ميرفته و او را با ابن - رشيق شاعر محاجات و مشاجره بوده است - از او است : كتاب ابكار الافكار در ادب ، منظوم منثور . ( رجوع به لغت نامهء دهخدا شود ) . [ 3 - ) ] دسلان مينويسد : اين اشخاص شناخته نشدند « دوينى و ابن سعيد » . [ 4 - ) ] در چاپهاى مصر ابن زهير . [ 5 - ) ] حصن LEstepa در ناحيهء اشبيليه « Seville » واقع است .